خرید بک لینک
لطفی ندارآنچنان یلدای بی توبیزارم ازدلتنگی یلدای بی توتنها نه اینکه بی توشب بی ماه ماندهدرگیرتاریکی شده دنیای بی تورفتی ودرشهرخودش آواره ترشداین عاشق بیچاره وتنهای بی تومانندماهی های حوضم زارودلتنگ تُ

برچسب: نویسنده: پندار افشاری تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 20:51

کُرد بود، از اون اصیلاش... یه وقتایی که میخواست بگه فلانی خیلی آدم خوبیه و دوست داشتنیه و حسابی به دل میشینه و تو بگو عشقه اصلا، می گفت: " چَنی عزیزه؟! " این "خیلی عزیزه" گفتناش کلی معنا داشت واسه خود

برچسب: نویسنده: پندار افشاری تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 20:51

دلتان شادولی مشکل مایلدانیست

باغم باقیِ ایام زمستان چه کنیم؟

مهدی عابدی

برچسب: نویسنده: پندار افشاری تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 20:51

مومن شوی و دور و برت غار نباشداز درد بمیری و عزادار نباشد دعوا کنی و پشت سرت اشک بریزدویران شده برگردی و اینبار نباشدمستاصل و بی حوصله در خانه بچرخیاز این همه سهمت بجز آوار نباشد در خاطره دنبال کمی شا

برچسب: نویسنده: پندار افشاری تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت: 20:51

من میخوام بگم"میرم" که بگی "نرو"که دستامو سفت بچسبی و بگی بدون من نمیتونی، کم میاریمیخوام بگم"دارم میرم" و بگی"دست خودته مگه؟"محکمتر از همیشه بغلم کنی و اروم دم گوشم زمزمه کنی"آخه تو بری غصه منو میخور

برچسب: نویسنده: پندار افشاری تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 19:18

دیالوگ به معنی گفت و گو است و ما ایرانیها در دیالوگ بسیار ضعیفیم . ما ایرانیان مردمان مونولوگ هستیم که همان تک گویی است (یعنی فقط من حرف بزنم وتمام.) . این ضعف از دو نهاد نظام اموزشی و خانواده نشآت م

برچسب: نویسنده: پندار افشاری تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 19:18

تو میتوانستی بمانی، نخواستیمیتوانستی دوستم داشته باشی، نخواستیمیتوانستی نوازش هایت را تا ابدیت کش بدهی، نخواستیمیتوانستی عاشق ترین آدمِ زمین باشی و من را خوشبخترین حوایِ دنیا کنی ولی نخواستی....همه چی

برچسب: نویسنده: پندار افشاری تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 19:18

او هم شما را می خواست؟
به اندازه یک قرن ساکت ماند.
بعد گفت:
هیچوقت مطمئن نشدم..

فريبا_وفی

برچسب: نویسنده: پندار افشاری تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 19:18

«مادر را ببین دختر را بگیر» این جمله را هیچوقت متوجه نشدم تا زمانی که احساس کردم عاشق شٌما هستم. شاید باور نکنید که من چقدر دختر داشتن را دوست دارم یا در خیالاتم با او قدم زده و برایش قبل خواب لالایی

برچسب: نویسنده: پندار افشاری تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 19:18

صفحه بندی